تبليغاتX
روزانه های قناری

روزانه های قناری

من یه قناری ام همین!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 19:9  توسط قناری کوچولو  | 

 سلام

ااین اخرین پست اینجاس  و وبلاگ منتقل شد !

ادرس وبلاگ جدیدو واستون میفرستم تا چهار شنبه !

وبلاگ نازی شده ولی هنوز توی قالبش خیلی مشکل دارم هیچی خوشکل پیدا نمیشه !

این جا رو خیلی دوسش داشتم و دارم. اولین وبلاگم بود   !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 13:19  توسط قناری کوچولو  | 

غر غر های بعد از امتحان ریاضی


بعدا نوشت : 

           من نمی دونم چند روزه گوشیم چه مرگشه میگن بهم میزنگن بر نمی دارم در حالی که زنگی خورده نمیشه! هیچ ادم خیری پیدا نمیشه پول بده من گوشی بخرم؟! :دی

*وضعیت هنوز به همان صورت روز قبل حتی بدتر است! حتی دیگر نای بستنی خوردن هم نیست !

** ریاضی حتما میافتم !

*** اخه پسر گل تو که اینقد بدون ریش خوشمل میشی چرا یه من ریش رو صورتتو نمیزنی که من کل ترم اینقد از ترس نلرزم؟ هان؟ : دی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 11:41  توسط قناری کوچولو  | 

اخه انصافه ؟ انصافه روز قبل از امتحان ریاضی بدن من یادش بیاد خیلی وقته هورموناش کار نمیکنن و تصمیم بگیره که هر جوری هست منو بندازونه؟ اخه این چه وضعشه؟ حتی حس حرف زدن هم ندارم !

دارم نق نق میکنم میگم مامانمو میخام !مامانبزرگم میگه این موقع ها مامانت چی کار میکنه خوب شی ؟میگم هیچی  میگه اینقد نق نزن خوب میشه منم میگم همین کارا رو میکنین بعد میگین چرا بچتون از خونه فرار کرد ؟! :دی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 11:38  توسط قناری کوچولو  | 

غر غر های قبل از امتحان ریاضی 1

**حذفید !!!!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 18:28  توسط قناری کوچولو  | 

  درد دلهای  من درانتهای ترم با خدا :

خدا؟! خدا؟! جواب بده دیگه !  قول میدم اگه مبانی، فیزیک ، ریاضی ، آز ، ایین و فارسی و نیافتم از ترم بعد همه درسامو بخونم قول میدم شیطونی نکم هی نرم بیرون هی اذیت نکنم قول میدم  



يكي از با نمكترين  عنوان هايي كه پيشنهاد شد  واسه وب جديد اين بود :

 من همون قناري ام جاي من عوض شده  : دي

خيلي خنديدم اينم از تراوشات يه ذهن  درگيره ازش انتظار بيشتري نميشه داشت 




  با مامان رفتيم تو ، مي بينمش ، دستو پاهام شل ميشن ، فقط نگاش ميكنم،  ذوق ميزنم ، مامان هنوز نديدتش ، صورت منم نديده ، يه نگاه بهم ميندازه ميگه چته؟ چي ديدي؟ ميبينه دارم بهش نگاه ميكنم ميگه زشته نكن ، ميگم ميخامش خوب!، ميگه خوب نيس  ، ميگم ماميييي؟؟؟؟! ميگه نه! ميگم د.سش دارم  ميخامش؟  چشامو يه حالت بانمكي ميكنم اخرش بازم ميگه نه! خوبت نيس! مظلوم نمايي هم نكن !

يه نگاه بهش ميكنم دوباره ميگم خوب خودم ميخرمش ! مامي بازم بهم نگاه ميكنه ميخنده و ميگه كيف پولت همرات نيس كه ! دوباره نيشم بسته ميشه! ميگم اي نامرد  ! يهو 5 تومن تو جيبم در ميارم ميگم ميخرمش ! اخماش ميره تو هم ميگه به درك مريض شدي  نميبرمت دكتر ميگم باشه مهم نيس! ميخرم و از مغازه ميايم بيرون  ! دهنم بدجوري اب افتاده بهش ميگم خوب دوس دارم ديگه تا بريم تو ماشين هرچي حرف ميزنم هيچي نميگه ! قهره! تو ماشين يه تيكشو ميكَنم به زور  ميذارم دهنش ميگم اشتي؟   ميگه بي شعور جون به جونت كنن ادم نميشي!  قره قوروت ِ  ( املاشو نمي دونم ولي ما بهش ميگيم (talf)دلشو به هم ميزنه يه شوكولات بهش ميدم اشتي ميكنه! هنوز دارم ميخورم ميگه قناري جون مامان مريض بشي نميبرمت دكترا ميگم مهم نيس خرجش يه چايي نباته! بازم قهر ميكنه !( يعني چي مامانا اينقد زود بهشون بر ميخوره ؟1 چه دوره زمونه اي شده ها؟!)

اينا مال يه چند روز پيشه !به دلیل نابودیه اینترنت و سری مسائل دیگر دیر شد خیلی!    

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 18:25  توسط قناری کوچولو  | 

یاری رسانی!

بابت اسم وبلاگ جدیدی که میخام بزنم هیچی به ذهنم نمیرسه ! جدا تمی دونم چی بذارم ؟اسم این وبلاگ هم به خاطر یه نفر که  گفت قناریشم منم گذاشتن روزانه های قناری اما حالا ذهنم جرقه نمیزنه

با توجه به نوشته هام یا شناختی که ازم دارین اگه جای من بودین چی میذاشتین؟ کمک PLZ


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 19:4  توسط قناری کوچولو  | 

اطلاعیه!

اطلاعیه :

اینجانب بنا به دلایل کاملا منطقی و برای جلوگیری ازخود سانسوری و همچنین نبود احساس راحتی در این مکان ِ کاملا ارام دیر یا زود به جایی دیگر ،جایی که در انجا دل خوش باشد اسباب کشی نموده!

تا زمانی که  نام مناسبی که در خور روحیاتم باشد را  برای انجا پیدا نکنم همین جا میمانم !

مکان دیگری را که ساختم همه دوستان را اگاه مینمایم !

                                                                               

                                                                                                 با تشکر از همه وبلاگداران و

                                                                                                        رفقا

                                                                                                                  قناری خانوم!




امروز تشنه بودم خیلی! رفتیم یه اب زرشک ِ توپ خوردیم ! ترش !  حال اومدم !هردو گفتیم، از همه چیز، ازچیزایی که ملاکمون هستن واسه انتخاب، من برام ظواهر زیاد مهم نیس و لی برای اون هست ، من  حالات ادما جذبم میکنن اما اون خیلی از ظواهر ! با این همه تفاوت های اصلی ولی خیلی شبیه به همیم ! اینو دوس دارم ! دوس دارم که هست  و هستم !


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 16:29  توسط قناری کوچولو  | 

دارم راه رو رو نظافت میکنم پسر همسایه بالایی میبینتم میگه : شما چرا ؟ من 4 روز کرج بودم  از بیرون برگشتم   میکشم .

یه نگاه به صورتش میندازم میبینم پای چشمش سیاهه میگم خدا بد نده ! چیزی شده!؟ میگه شوخی بچه های پادگانه ! بچه هان دیگه !

تو دلم میگم کاش همون بچه ها کورت میکردن کاش دسات تو همون مثلا کرج میشکستو اینجوری بچه های مردومو نمی زدی

بعدش تو دلم میگم خائن و قاتل جون مردم شاخ و دم ندارنا ! داریم کنار ادمایی زندگی میکنیم که  ازمون همه چیزمونو میگیرنو نمی تونیم دم بزینیم! (این همسایه بالاییمون سوار پالون خ .ر ه)


****امروز رفتم که  بهش بگم نمی خامش که دوسش ندارم که این قد خودشو عذاب نده منم عذابم نده

گفتم که قرار نیس رابطمون به جاهای خوبی برسه!

شکست و من شکستنشو دیدمو با بی رحمی تموم گذشتم، با نهایت سنگی گفتم نه! سخت بود ولی گفتم و هی فکر کرد شوخیه ! ولی شوخی نبود !

میدونم ظالمم اما تو ببخش ! ببخش که دلم عشقو نمی فهمه ! تا وقتی عاشق نباشه نمی فهمه !

*****به یه شونه گرم جهت یه دنیا گریه نیازمندم!



+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 18:0  توسط قناری کوچولو  | 

دوس دارم از امروز علم و صنعت بگم ، از دویدن بچه ها ، از حرصی که تو چشماشون دیده میشد اما با صدا بیرون میومد نه باباتوم به با گاز اشک اور فقط با v و شعارهایی که دایم حرصمون کمی اروم میشد!

دوس دارم ار سرو صورت خونی بچه ها بگم از اون صورتی که هنوز تا یادم میاد دلم میلرزه میترسم از تمام وحود!

دوس دارم از چشمای پر از التماس اون دانشجویی بگم که میبردنش! از نفسای تند تندم وقتی میدوییدم . از ترسی که نو وجود ترم اولیهایی مثل ما یود ، از اون کتکهایی که بی وجودا  به دوستاشون میزدن ، از اون همه تمسخری که تو نگاه خیلی هامون بود از اون همه تنفر تو وجود اونا  اما حیف ......

حیف دلم نمیاد، دلم باورش نمیشه اونی که  بی هوا میزد یکی مثل ما بود ادم بود

ادم بود ولی انسان نبود ! چیزی به اسم عشق تو وجودش نبود ! کور یود !

دوس ندارم ببینم دوستام دوست دارن نابودمون کنن! دوست تدارم دوست داشته هامو نابود کنن! 

های ...........

* دلم گرفته چرا هیچکی  نیست مرحم این روح !؟!  چرا؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 20:59  توسط قناری کوچولو  |